آه من ، آخر گریبان تو را خواهد گرفت
گریه هایم ، سوی چشمان تو را خواهد گرفت

با دلم هر کار میخواهی بکن ، اما بترس
از گناهانی که دامان تو را خواهد گرفت

خنده بر لب داری و خنجر به دل ها می زنی
خودنمایی ، دین و ایمان تو را خواهد گرفت

بی گمان حس می کند گرمای دستان مرا
دست نامردی که دستان تو را خواهد گرفت

آتش عشقی که در این سینه روشن کرده ای
شعله اش ، موی پریشان تو را خواهد گرفت

من فقط می ترسم از روزی که عزراییل پاک
عاقبت می آید و ... جان تو را خواهد گرفت

 

محسن نظری