قبله گاه

نشسته ام ، ... به مُداوای زخم های تنم!
چه کرده ای تو ... که خون می تراود از سخنم؟
خبر رسیده ، به این خانه باز خواهی گشت!
بیا که لرزه بیاندازد عشق ، ... بر بدنم
مرا به مرز جنون می کشد ، ... تماشایت
سلام می کنم و ... وا نمی شود دهنم!
به اختیار خودم دل نبسته ام ، ... چه کنم؟
برس به داد من ای نازنین! ... که می شکنم
جهان کوچکم ، ... آغوش پر محبت توست
که بی تو سخت غریبم ، ... که بی تو بی وطنم
قسم به چشم سیاهت ، که قبله گاه من است
که بیت آخر این شعر عاشقانه ، ... منم !
#محسن_نظری
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 16:22 توسط محسن نظری
|
می نویسم !