من به چشمان تو از پلک تو نزدیکترم

 

دلنشین ! ... ای غم دلواپسی ات بر کمرم
من از آنـی کــه تــو پنداشته ای خسته ترم

عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم
که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم

راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را
بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم

باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !

دل به دریای جنون می دهی و می گذری
دل به دریای جنون می دهم و می گذرم

آه دیوانه ! ، تو آنــسوی جهان هم بروی
من بـــه چـــشمان تـو از پلک تو نزدیک ترم 

 

#محسن_نظری

زحل

شهد شیرین لبانت را ، عسل نامیده اند
لحظه ای دور از تو بودن را ، اجل نامیده اند

من برایم معنی اش ، بوسیدن لبهای توست
آنچه را "حی علی خیر العمل" نامیده اند !

حلقه ای دورت کشیدم ، تا که مال من شوی
بعد از آن سیاره ی من را ، زحل نامیده اند !

سالها جان کندم و چیزی نگفتی ، جز سکوت !
پاسخ تلخ تو را ، عکس العمل نامیده اند

بس که پیش چشم این نامردمان خندیده ام
حاصل شب گریه هایم را غزل نامیده اند

 

#محسن_نظری