بهار
![]()
تو از سفر که می آیی ، بهار می آید
دوباره خنده به این روزگار می آید
تو میرسی و من از دل ، دوباره می پرسم
چگونه با غم دوری ، کنار می آید ؟
هنوز عکس تو را توی دفترم دارم
هنوز روی نگاهت ... غبار می آید
ببین که بی تو جهانم چقدر دلگیر است
نَفَس بدون تو حتّی ، چه کار می آید ؟
چنان به عشق تو آلوده ام که بعد از مرگ
هنوز از کفنم ، ... بوی یار می آید
مرا ببوس و به آتش بکش ، تمام مرا
که عمر رفت و ... صدای قطار می آید !
#محسن_نظری


می نویسم !