جبر

به کاخ های ترک خورده ، اعتباری نیست
ببین که عاشقت ، انسان استواری نیست
کلاغهای سیاه از زمین ما رفتند
خبر رسیده که امسال ، نوبهاری نیست
ببار ابر بهاری ... ببار بی حاصل
ببار ... گرچه دلم را شکوفه زاری نیست
نه طاقتی و نه صبری ... نه حال و احوالی
نمانده است صبری و ... بردباری نیست
نگو که منتظر بازگشت من هستی
که از دلی که شکسته ست ، انتظاری نیست!
همان دلی که به آتش کشیدی و رفتی
همان که جز تو ، دلش پایبند یاری نیست
کجا روم که غمت ، دست ... از سرم بکشد؟
که جز به سوی خودت ، مقصد و قطاری نیست
نه هیچ پادزهری ... نه هیچ دارویی
دوای هق هق شب های بی قراری نیست
شب و نیاز تو و ... غصه ای که درمانش
بجز ترانه ی غمگین بختیاری نیست
تمام فلسفه ی عشق پاک ما این بود
که عاشقی اجباری ست ، اختیاری نیست
#محسن_نظری
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 0:4 توسط محسن نظری
|
می نویسم !