بت خانه

ماهِ من ، از گریه ی عاشق خبر دارد مگر؟
اشک هایم در دل سنگش ، اثر دارد مگر؟
آه از آن شلّاق ابرویش که در هم می کِشَد
رو به من ، یک بار خندیدن ضرر دارد مگر؟
هر کسی می بینَدَت از دور شاعر می شود
در غمِ چشمت ، غزل گفتن هُنر دارد مگر؟
یک نفس با من مُدارا کن ، که جان ناقابل است
یک نفس با من مدارا کن ، خطر دارد مگر؟
گفتی از این عشق بُگذَر ، قلبِ من جای تو نیست!
نازنین، باشَد! ولی این خانه "دَر" دارد مگر؟
جان به لب شد عاشق از دوری ، خدایا رحمتی!
تا سر از دَرگاه این بُت خانه بردارد مگر...
#محسن_نظری
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان ۱۳۹۷ ساعت 22:55 توسط محسن نظری
|
می نویسم !