چشم من ، ابر سیاهیست که بارانی نیست
در سرم جبهه ی سردیست ، که طوفانی نیست

می تپد قلبم و انگار ، هیاهویی هست
قاتلی در دل من هست ، که زندانی نیست

در نگاهت که به این شهر ، شبیخون زده است
قدرتی هست ، که در لشکر عثمانی نیست

غارتم کردی و هر روز ، در این فکرم که ،
حاصل عشق ، بجز رنج و پشیمانی نیست

این تقاصی ست که بوسیدن یک لب دارد !
ماه من ، عشق گناهیست ، که مجانی نیست

آه ، ... ای آنکه دلم را به نگاهی بردی ،
دل شکستن به خدا رسم مسلمانی نیست

 

#محسن_نظری