مجادله

بیا و بس کن و کمتر کن این مجادله را
که پیش چشم تو می بازم این مبادله را

که داوران میان من و تو می دانند
نه مایلم و نه دارم ، سر مقابله را

سران منطقه باید تو را مهار کنند
نه جنگ و موشک و طوفان و سیل و زلزله را

معادلات جهان حول عشق می گردند
مرا صدا بزن و ساده کن معادله را

اگر که حل بکنند عارفان ، هنر کردند
"طریق عشق" و "صبوری" ... همین دو مسئله را

نه شاعرم ، نه ادیبم ، نه اهل عرفانم
به شوق روی تو می سازم این مغازله را

چه می شود اگر از راه مهر ، بازآیی
به دست من برسانی ، جواب حاصله را

 

محسن نظری

دل بستن به خورشید

 

رود بي حاصل ، تو را از چشمه دورت مي کند
مي برد ، درياچه اي صعب العبورت مي کند

گاه ، تاريکي مطلق ، برتر از هر نعمتي ست
گاه دل بستن به يک خورشيد ، کورت مي کند

يک رفيق لعنتي ، گاهي زمينت مي زند
دست گرم ناشناسي ، پرغرورت مي کند 

خودپسندی ، نسبت معکوس دارد با شعور
خودپسندی هات ، دارد بی شعورت می کند !

بعد از اين ، حتي نشانم را نمي بيني ، نترس !
اين جدايي ها ، تو را کم کم صبورت مي کند
 

 

محسن نظری