گلایه

دلم به مویِ تو ، مانند جان که با نَفَسش
به جز تو خسته شد از هر هَوا و هر هَوسَش!
مرا اسیرِ خودت کرده ای و بی خبری ...
کُجا کنار می آید ، پرنده با قفسش؟
به باغبانِ خودت ، ای گُل! ... اعتماد نکن
که سمتِ گل نرود ، جز به نیّتِ هَرَس َش!
گذشتی از من و از دل نرفت ، داغِ غمت
چو نخجوان ، که گذشت از کِناره ی اَرَس َش!
گلایه کردم از عشقت به عَرش ... فرمودند:
همین که بر دل ما داغ عشق اوست ، بَسَش!
#محسن_نظری
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ ساعت 0:27 توسط محسن نظری
|
می نویسم !