بگذار ، از یک بغض و یک تکـــرار بنویسم
از اشک ... روی دسته ی گیتار بنویسم

دلتنگی ام امروز ، یک سالش شده بگذار
از روزها و ... حسرت دیـــدار بنویسم

بگذار حالا که نفس گرم است ، بنشینم
از آاااااااه های خسته و کشدار بنویسم

بی پرده بنویسم پریشانم ، دلم تنگ است
حتی اگر آن را همین یکبار ، ... بنویسم

کاغذ نباید تر شود ! ... خوب است دردم را
بر شانه های خســته ی دیــوار بنویسم

غیر از نوشتن ، هیچ درمانی برایم نیست
بانوی مهتابی ، ... فــقط بــگذار بنویسم !
 

محسن نظری