درمان

بگذار ، از یک بغض و یک تکـــرار بنویسم
از اشک ... روی دسته ی گیتار بنویسم
از اشک ... روی دسته ی گیتار بنویسم
دلتنگی ام امروز ، یک سالش شده بگذار
از روزها و ... حسرت دیـــدار بنویسم
بگذار حالا که نفس گرم است ، بنشینم
از آاااااااه های خسته و کشدار بنویسم
بی پرده بنویسم پریشانم ، دلم تنگ است
حتی اگر آن را همین یکبار ، ... بنویسم
کاغذ نباید تر شود ! ... خوب است دردم را
بر شانه های خســته ی دیــوار بنویسم
غیر از نوشتن ، هیچ درمانی برایم نیست
بانوی مهتابی ، ... فــقط بــگذار بنویسم !
محسن نظری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 3:14 توسط محسن نظری
|
می نویسم !