سراب

کجاست آنکه لبم را ، به بوسه شاد کند
که سرسپرده ی خود را ، شبانه یاد کند
تو رفته ای ، ... نگرانم برای این همه شعر !
که روی دست دلم ، نانوشته باد کند !
برای از تو نوشتن کم است ، اگر حتی
درختهای جهان را خدا ، مداد کند !
من آن مسافر بیچاره ام که در صحرا
سراب دیده ، ولی باید اعتماد کند ... !
هر آنکه تکیه کند بر تو ، سخت نادان است
چه تکیه بر تو ، چه بر های و هوی باد کند ...
گذشتی از من و گفتی ، اسیر بسیار است !
به طعنه گفتم عزیزم ، خدا زیاد کند !
#محسن_نظری
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ ساعت 3:14 توسط محسن نظری
|
می نویسم !