احساس عجیبی ست ، ... گرفتار تو باشم
در طالع من نیست ، ... سزاوار تو باشم

با دیده ی شَک می نگرم باز به تقویم ،
شاید که مقدّر نشود ... یارِ تو باشم

ای دوست! که بر شانه ی من تکیه نکردی ،
قسمت نشد اندازه ی دیوار تو باشم؟

لب می گَزم از درد ، ... لبت داغِ دلم شد
ای کاش که می شد ، نخِ سیگار تو باشم!

سخت است ، بخوابانَمَش این دیده ی تَر را
هر نیمه شبی ، تشنه ی دیدار تو باشم

سنگینیِ این غصّه به دوشِ تو زیاد است
رفتم! که مبادا که مگر ، بارِ تو باشم

 

#محسن_نظری